|
پیرامون گرامیداشت منزلت هنرمندان واقعی ایران زمین دسته های گل نهادن بر مزار من چه سود در زمان بودنم یک شاخه گل دستم بده هنرمند کیست؟ هنرمند کیست و به چه کسی می توان گفت هنرمند؟ایا به هر کسی به واسطه اینکه هنر خود را در رشته ای که فعالیت می کند به جامعه می شناساند می توان گفت هنرمند؟از نظر من هنرمند کسی هست که علاوه بر اینکه با با ارائه اثری(در هر زمینه ای) به شهرت می رسد بتواند با ان به محبوبیت هم برسد،محبوبیتی که پول و شهرت نتواند تغییری در رفتار او با مردم داشته باشد.درباره شخصی که تازه به شهرت و محبوبیت رسیده نمی توان به معنای واقعی کلمه گفت هنرمند و باید درباره او و مردمی بودنش در اینده نظر داد.هنرمندان را به طور کلی می توان به دو دسته متفاوت تقسیم کرد:هنرمندان بزرگ و هنرمندان کوچک تر!هنرمندان بزرگ به کسانی گفته می شود که طی گذشت سالیان متمادی پول و شهرت نتوانسته باشد تغییری در رفتار و برخوردشان با مردم ایجاد کند، ولی هنرمندان کوچک تر به کسانی گفته می شود که پول و شهرت و تبلیغات باعث شده باشد که خود را تافته جدا بافته از مردم بدانند و برخورد مناسبی با مردم نداشته باشند یا به طور کل علاقه ای به بودن در کنار مردم نداشته باشند. در این مطلب ما وقتی نام مقدس هنرمند را به زبان میاوریم منظور همان هنرمندان بزرگ هستند که عاشق مردم هستند و هنرشان فقط برای رضای خدا و مردم است! روحیات حساس هنرمندان قشر اسیب پذیر جامعه هستند که با کوچکترین بی مهری و کم توجهی می شکنند.پس باید همیشه این نکته را در نظر بگیریم و با هنرمندانمان با مهربانی و احترام برخورد کنیم.مرحوم شاملو در مورد هنرمندان اینچنین می گویند:"هنرمندان را سلسله جبالی بدانید که بعضی قله های ان از ابرها بیرونند،بالاترند؛اما همواره یادمان باشد که هنرمندان وجودی معصومانه و کودکانه دارند." ایا با هنرمندانمان انگونه که شایسته مقام و منزلت انها است برخورد می شود؟در سال جدید چند هنرمند بزرگ و نامی خودمان را از دست دادیم که شاید برخی از انها در اوج بی کسی و تنهایی از میان ما رفتند.هنرمندانی که زمانی خنده را بر لبهای ما می نشاندند و هرگز خود را جدا از مردم نمی دانستند.کرم رضایی ها و خیرابادی ها و ملک مطیعی ها و بنفشه خواه ها به ما درس درست زندگی کردن دادند و قبل از هر چیزی نشان دادند که اول ادم هستند بعد هنرمند!شهرت و محبوبیت نتوانست تغییری در رفتار و اخلاق این عزیزان داشته باشد.و مطمئنا این عزیزان برای همیشه در قلبهای ما جاودانه خواهند ماند و فراموش نخواهند شد. مروارید در صدف
استاد محمد علی کشاورز حرف قشنگی میزند: "هنرمندان تا زماني که در قيد حيات هستند همچون مرواريدي در صدف از يادها پوشيده اند و تنها مرگ است که سبب اندک توجهي از سوي مردم و مسئولان مي شود." به راستی چرا اینگونه هست؟ایا ضرب المثل "ما مرده پرستیم" که در جامعه امروزی ما بسیار هم رواج دارد واقعیت دارد؟چرا عاطفه و محبت در جامعه ما کمرنگ شده است؟یعنی فرهنگ وارداتی غرب اینقدر بر روی فرهنگ و تمدن چندین هزار ساله ما ایرانیان تاثیرگذار بوده است؟ایا ما برای هنرمندانمان کاری را که در شان و منزلت مقام انها می باشد انجام داده ایم یا انجام می دهیم؟ چرا باید شرایط به گونه ای باشد که که در زمان حیات هنرمند تجلیلی از ایشان به عمل نیاید و بعد از مرگش مراسم انچنانی بگیریم؟ایا این مراسمها و تجلیلهای بعد از مرگ برای تجلیل از هنرمند هست یا برای خودنمایی و تجلیل از خودمان؟وقتی با یک شاخه گل میتوان خنده را بر لبان پیشکسوتان عرصه هنر(و دیگر عرصه ها) اورد چرا نباید این کار را بکنیم؟ هنرمند وقتی در قید حیات هست باید از لحاظ مادی ومعنوی حمایت شود تا وقتی از میان ما رفت افسوس نخوریم که کاری برایش انجام نداده ایم.باور کنید این هنرمندان بدون چشمداشت دل مردم را شاد کرده اند و هم اکنون هم نیازی به تقدیر و تشکر ما ندارند،ولی قدرشناسی ما کجا رفته؟چرا باید قدرشناس زحمات این بزرگان نباشیم؟خیلی وقتها موسیقی و اوازی گوش میکنیم یا فیلمی میبینیم که مربوط به گذشته می باشد،ایا از خود می پرسیم که این هنرمند الان به چه کاری مشغول است؟چطور مخارج زندگی اش را تامین می کند؟ایا کسی از احوالش باخبر است؟وقتی خبر مرگ یکی از هنرمندان را می شنویم ناراحت می شویم و میگوییم حیف شد!چقدر زود از میان ما رفت!چقدر خاطرات خوشی را برای ما رقم زد!ولی ایا قبل از مرگش هم به یادش بودیم؟ بسیاری از بزرگان هنر و ورزش(که بنده اعتقاد دارم ورزش هم یک هنر است) هم اکنون خانه نشین هستند و از تجربیات انها استفاده درستی نمی شود.ناصر ملک مطیعی کجاست؟به چه کاری مشغول است؟ایا استفاده ای از تجربیات این مرد نازنین در عرصه سینما می شود؟علی پروین اسطوره فوتبال ایران کجاست؟ایا هنوز هم سمتی در فوتبال ایران دارد؟ناصر حجازی با ان سابقه درخشان در عرصه دروازبانی هم اکنون با بیماری دست و پنجه نرم می کند ایا قبل از بیماری کسی یادی از او میکرد؟کسی احوالش را می پرسید؟صحبتهایم را به سمت موسیقی ملی و فاخر خودمان سوق می دهم.اکبر گلپایگانی با ان حنجره طلائی وکارنامه درخشان چرا باید در مملکت خودش احساس غریبی کند و استفاده ای از تجربیاتش نشود؟چرا باید برای اجرای کنسرت در ایران همکاری لازم با او به عمل نیاید ولی وقتی برای کنسرت به مونیخ می رود شهردار انجا کلید طلائی شهر مونیخ را به او هدیه دهد؟ایا واقعا غریبه ها بهتر از ما قدر اسطوره هایمان را می دانند؟چرا حالا به یاد اورده ایم که جلیل شهنازی هم هست؟زمانی برخی میگفتند جلیل شهناز نت بلد نیست ولی حالا همین ها از او تجلیل و قدردانی می کنند!فرهنگ شریف ها و همایون خرم ها و ایرج ها و نادر گلچین ها و کوروس سرهنگ زاده ها کجا هستند؟واقها گلهای سرسبد موسیقی ما کجا هستند و چه می کنند؟ایا وضعیت اشفته موسیقی اصیل ایران را نمی بینیم که هر روز بیشتر از روز قبل به سمت فراموشی و نابودی پیش می رود؟چرا باید عده ای با نام هنرمند این موسیقی را به مسائل انچنانی که سنخیتی با هنر و موسیقی ندارد بکشانند؟ایا نمیبینیم روز به روز انواع موسیقی های بی هویت و مبتذل غربی وارد کشور می شود و اذهان و افکار جوانان را تخریب می کند؟چرا باید این اسطوره ها خانه نشین باشند و از تجربیاتشان بهره ای نبریم؟ایا اگر از تمامی ظرفیتهای هنریمان استفاده می کردیم فرهنگ و موسیقی وارداتی غرب می توانست اینقدر در بین جوانان علاقمند داشته باشد؟تا به حال گلایه ای از یکی از این هنرمندانی که نام بردیم شنیده اید؟ پای درد و دل هر کدام از انها که می نشینی جز از عشق به ایران و مردم چیز دیگری نمی شنوی،انقدر با شما گرم میگیرند که فکر میکنید سالهاست با انها زندگی کرده اید.به راستی اینها هستند هنرمندان واقعی و عاشق مردم و ایران. در زمان بودنم یک شاخه گل دستم بده! تا دیر نشده قدر این عزیزانی را که هنوز داریم بدانیم و نهایت استفاده را از دانش و تجربه بالای انها ببریم.این عزیزان سالها خون دل خورده و زحمت کشیدند تا شدند علی پروین،اکبر گلپایگانی،ناصر حجازی،جمشید مشایخی،ناصر ملک مطیعی و جلیل شهناز و... مگر می توان بازی های خوب علی پروین و ناصر حجازی را در تیم ملی ایران فراموش کرد؟مگر می توان صوت داوودی گلپا را نادیده گرفت؟با تقدیر از پیشکسوتان و هنرمندان در قید حیات است که می توانیم به جوانان و کسانی که می خواهند قدم به وادی هنر بگذارند نشان دهیم که اگر انها نیز هنرمندانه زندگی کنند بعدها از انها نیز تجلیل خواهد شد.این گونه تجلیلها و قدردانی ها از طرف مردم و مسئولین است که به هنرمندان دلگرمی می دهد و به انها ثابت می کند که هنوز فراموش نشده اند و در یاد و خاطر ما هستند. همه باید دست به دست هم دهیم برای سرافرازی و موفقیت ایران عزیز در همه زمینه ها.هنرمندان هم به عنوان انسانهایی خلاق و مردمی می توانند بیشترین نقش را در سرافرازی کشور عزیزمان داشته باشند.برای پایان این حدیث نفس،دنبال شعری بودم که حرف تمامی هنرمندان عزیزمان باشد،که این لطف را استاد گلپایگانی به بنده کردند و بیت اول یکی از اجراهای جدیدشان را که هنوز وارد بازار نشده،به ما هدیه دادند.شعری بسیار زیبا و پرمفهوم که حقیقتاً تکان دهنده است: "دسته های گل نهادن بر مزار من چه سود در زمان بودنم یک شاخه گل دستم بده"
فرهاد رحیمی/هفته نامه جهان سینما،سه شنبه،28 اردیبهشت 1389
اواز خصوصی استاد گلپایگانی در دستگاه سه گاه مقدمه:یکی از ویژگی های قابل تاملی که در اجراهای اوازی و حتی ترانه ای استاد صاحب سبک موسیقی ایرانی اکبر گلپایگانی وجود دارد استفاده از شیوه های متفاوت در اجرای اواز و حتی ترانه می باشد.اوازهایی که ایشان در برنامه های گلها اجرا کرده اند از لحاظ لحن و شیوه بیان متفاوت از اجراهای بزمی و خصوصی ایشان می باشد.همین طور در کنسرتهای ایشان نیز شاهد یک شیوه متفاوت در اجرای اواز و ترانه می باشیم که در کنسرتهای دیگر خوانندگان ندیده ایم. استفاده از اشعار زیبا از شعرای مختلف و بیان صحیح و درست اشعار از نکات برجسته اوازهای ایشان می باشد.ایشان گاهی در کنسرتها فقط با یک بیت شعر مردم را به تحسین وا می دارند!تنوع شعری و اوازی در کارهای ایشان واقعاً منحصر به فرد است. تسلط بی نظیر ایشان به ردیف ها و خلاقیت منحصر به فرد ایشان در اجرای اوازهای ایرانی باعث گردیده است که شنیدن هر یک از اوازهای این خواننده بزرگ برای موسیقیدانان حرفه ای و مردم تازگی و زیبایی خاصی داشته باشد و ما در اواز ایشان یکنواختی و تکرار را نمی بینیم یا نمی شنویم.برخی از هنرمندان فقط در بین خواص طرفدار دارند و برخی دیگر در بین عوام و ما کمتر هنرمندی را دیده ایم که بین هر دو گروه خواص و عوام طرفدار داشته باشد.استاد گلپایگانی از جمله هنرمندانی هستند که هم متخصصین و اگاهان به موسیقی به ایشان علاقه دارند و هم مردم عادی که عاشق شنیدن اوازها و ترانه های ایشان هستند. برخی از نااگاهان به تحریرهای بلند استاد گلپا و حتی استاد ایرج خرده می گیرند که استفاده از تحریر بلند برای اواز زیاد جالب نیست و باید از تحریرهای کوتاه استفاده نمود.اولاً برای استفاده از تحریر های بلند و قوی در اواز خواننده باید هم نفس زیاد و هم فیزیک حنجره خیلی متفاوت و پرقدرتی را داشته باشد تا بتواند چنین تحریرهایی را در اواز پیاده کند،دوماً استفاده از تحریرهای بلند برای ارائه تکنیک های اوازی خیلی سخت تر است و خواننده هم باید حنجره قوی داشته باشد و هم خیلی مسلط به گوشه ها و ردیف ها باشد تا بتواند به نحو احسن اواز را اجرا نماید،والا ارائه تکنیک های اوازی با تحریرهای کوتاه برای یک هنرمندی که ردیف را می شناسد زیاد مشکل نیست!مثلا تحریری را که استاد گلپا در اواز خسرو شیرین اجرا نمودند انقدر زیبا و حرفه ای اجرا شده بود که به درخواست مرحوم پیرنیا و استاد جلیل شهناز یک بار دیگر هم بعد از دکلمه خانم روشنک اجرا گردید.
وقتی به اواز برخی از خوانندگان دقت می کنیم میبینیم که از تحریرهای کوتاه فراوانی در کلمات و جملات یک بیت شعر استفاده شده و باعث گردیده است که شعر برای شنونده نامفهوم باشد و اواز جذابیت زیادی برای شنونده نداشته باشد، ولی ما اینگونه تحریرها را در اوازهای خوانندگانی چون گلپا و ایرج و محمودی و ... نمی بینیم،این اساتید ابتدا شعر را کامل می خوانند سپس از تحریر استفاده می کنند.وقتی ردیف های استاد بزرگ موسیقی ایران صبا را بررسی می کنیم میبینیم که در ردیف صبا هم گفته شده است که شعر باید به طور کامل خوانده شود و بعد از ان است که خواننده می تواند از تحریرهای مختلف در اواز استفاده نماید. اوازی که امروز تقدیم شما علاقمندان به موسیقی اصیل ایرانی می شود یک اواز متفاوت و زیبا از لحاظ لحن و بیان است که استاد گلپایگانی به زیبایی هر چه تمامتر این اواز را اجرا نموده اند.
تحليل آواز خصوصي سه گاه اواز:استاد اکبر گلپایگانی جواب اواز:استاد حبیب الله بدیعی اجرا شده در منزل اقای عبدالله مقوّم سال ۱۳۵۵ دستگاه:سه گاه
درآمد: چه در اين وبلاگ و چه در وبلاگ گل هاي آواز ايران بارها ذكر كرده ايم كه دستگاه سه گاه كه يكي از مهم ترين دستگاه هاي آوازي ايران است، معمولا از دستگاه شور مستخرج مي شود. هر موقع كه از درجه ي پنجم دستگاه شور ربع پرده (4/1 پرده) كم شود و تونيك (نت شروع هر گام) درجه ي دوم دستگاه شور قرار گيرد، مي توان از دستگاه شور به سه گاه انتقال يافت. از گوشه زابل كه يكي از معروف ترين گوشه هاي مشترك سه گاه و چهارگاه است، مي توان با طيب خاطر به نغمه ي افشاري و گوشه ي شهناز دستگاه شور تغيير پاساژ داد. نت لابمل مبدا حركت سه گاه است كه با فواصل نيم بزرگ از آن بالا شروع مي شود. نت 25 سل ديز است كه در اين بخش همانند نت لابمل رفتار مي كند. در آواز سه گاه معمولا روي نت شاهد توقف اندكي انجام مي گيرد و آوازخوان معمولا بر روي درجه ي پنجم گام آن توقف مي كند و در نتیجه شاهد آن درجه ي پنجم آواز سه گاه مي باشد. در اين حالت امكان ورود به گوشه ي زابل فراهم مي شود كه گوشه اي بسيار زيبا و پراستفاده محسوب مي شود. اما در گوشه ي زيباي مخالف كه يكي از گوشه هاي تعيين كننده در دستگاه سه گاه، مايه ي مثنوي مخالف، نغمه ي مخالف بسيار شنيدني و سنگين مخالف سه گاه يا حتي دستگاه چهارگاه درجه اول سه گاه، تونيك مخالف است و گام سه گاه داراي حالت محسوس خواهد بود. در اينجا نت شاهد سه گاه ربع پرده پايين مي آيد. در آواز سه گاه معمولا گوشه ي اوج وجود ندارد و بنابراين گوشه ي اوج آن همان گوشه ي معروف عشاق (از گوشه های بسيار معروف، شنيدني و زيباي مورد استفاده در نغمه ي دشتی) است. بیشتر آوازخوانان متبحر به جای اوج (گوشه ی عشاق) در این آواز از گوشه ي مخالف استفاده می كنند. گوشه ي مغلوب نيز كه از گوشه هاي رايج و بسیار خوب سه گاه است، از تونيك گوشه ي مخالف آغاز مي شود و روي نت شاهد سه گاه توقف مي كند و بعد مجددا به مخالف برمي گردد. بعضی از آوازخوانان پس از اجرای گوشه ی مخالف به گوشه ی مغلوب نمی روند و گوشه های دیگری چون زابل، حصار (به نظر من مهم ترين و سخت ترين گوشه ي اين آواز) یا حتی درآمد را اجرا می کنند. من قبلا هم در وبلاگ خودم عرض كردم كه جسارتا بر خلاف تاييد استاد بزرگ موسيقي ايران زمين يعني روح الله خالقي، دستگاه سه گاه چندان هم غمگين و جانسوز نيست. ارتباطي كه استاد خالقي بين پيدايش اين دستگاه و دوران مشقت بار گذشته هاي دور مردم ايران در گذشته برقرار مي كنند، تا حد زيادي درست است، اما اين آواز به طور كلي آوازي نشاط آور و فرحبخش است و شادماني نهفته در آن بر حزن و اندوهش مي چربد. آثار بسياري از اين مقام وجود دارند كه حلاوت و شادكامي را با خود به همراه مي آورند و در شنونده نشاط ايجاد مي كنند. نمونه ي اين نشاط طربناكي را به راحتي مي توان در ترانه هاي معروفي چون روز ازل استاد بنان، آفرين (با اجراي بانو نيره اعظم رومي)، بر من بنشين از ملوك ضرابي، چنان مستم از استاد عبدالعلي وزيري، خدا كند عاشق شوم بانو دلكش، ساقي ببين بانو مهستي، تو كجا بودي بانو پروين و ده ها ترانه و آواز ديگر مشاهده كرد. بيش از 37 گوشه ي معروف براي دستگاه سه گاه وجود دارد كه برخي از اين گوشه ها عبارتند از: سه گاه، کاسه گری، دوگاه، سیخی، طرز، ناقوس، زنگوله، محزون، نهیب، کرشمه، سه گاه یتیمك، سه گاه قفقاز، زنگوله، معربد، شاه خطایی، ذی خطایی، بهارمست، نجوا، زابل، شاهین، گوری زابل، پالیزبان، مویه سه گاه، حصار (1)، حصار (2)، مویه (2)، آزادوار، مخالف، عزال، شادرود، قطاروند، مخالفک، جور، حصار (3)، مویه (3)، مغلوب، مثنوی سه گاه. تحليل آواز: شعر: گفتي شتاب رفتن من از براي توست آهسته تر برو كه دلم زير پاي توست درآمد سه گاه با همنوازي ويلون تحرير شعر: با قهر مي گريزي و گويي كه غافلی آرام سايه اي همه جا در قفاي توست قرچه شعر: اي دل نگفتمت مرو از راه عاشقي گوشه ي مويه با تحرير پياپي مي بده ساقي شب بيداري است امشب اشاره به گوشه مغلوب شعر: پياپي مي بده ساقي شب بيداري است امشب اگر كاري ز دست آيد همين مي خواري است امشب گوشه ي مويه با اشاره به گوشه ي مخالف و تحرير بلبلي شعر: پريشان رویی ما را در اين محفل چه پندارند كه اين آشفته حالي ها ز بي غمخواري است امشب گوشه ي مويه و تحرير و بازگشت به درآمد سه گاه
دانلود:اواز خصوصی استاد گلپا در دستگاه سه گاه تحلیل اواز:خانم ازاده حسینی به بهانه نامه فرگوسن و عکس یادگاری یونایتدها با هنرمند ایرانی ستاره ها در اسمان بزرگ می درخشند!
وین رونی مرد اول یونایتد ها در یک دادگاه حضور می یابد و قاضی در پرونده ای که انگشت اتهام را به انجام برخی کارهای غیر اخلاقی مهاجم منچستر متوجه وی می کند وی را تبرئه می کند.رونی درخواست اعاده حیثیت می کند و مبلغ قابل توجهی بابت غرامت به او پرداخت می شود.رونی در اقدامی جالب این پول را به یکی مراکز خیریه اهدا می کند.فوتبالیستی که از نظر اخلاقی چندان مورد تایید نیست و جنجالهای مختلفی در خصوص مشکلات بوجود امده او در کلوبهای شبانه شنیده می شود هم بعضی وقتها به خویشتن رجوع می کند و از انجام کار خیر دریغ نمی نماید.این خاصیت چند بعدی در وجود چهره های بزرگ ورزش دنیا وجود دارد.نه تنها پرداختن به اغمور خیر و کمک به همنوع که انجام کارهایی که روح و فکر انها را برای لحظاتی از دنیای پرهیاهوی فوتبال دور نگه می دارد تا ذهن انها به اصطلاح refresh شود و با روحیه ای تازه در مسابقه ای دیگر توپ بزنند مقوله ای است که کمتر نزد بازیکنان فوتبال ما دیده می شود. کمتر بازیکنی را دیده ایم که وقت مشخصی را برای سینما رفتن یا تماشای تئاتر در نظر بگیرد.برای دانها دعنصر روحبخش هنر خلاصه شده در موسیقی های زیرزمینی که با صدای بلند از باند اتومبیل فوتبالیستهای ما شنیده می شود!انها فقط به تمرین و بازی و چک های پاس نشده باشگاه فکر می کنند و اگر وقتی در لابلای این روند تکراری پیدا کردند شاید سری به دبی بزنند و قدری خرید کنند و ... به جز موارد انگشت شمار فوتبالیستی که سالی فقط یک کتاب هم بخواند را سراغ نداریم!این روزمرگی،شخصیت فوتبالیستهای وطنی را به گونه ای شکل می دهد که در قیاس با فوتبالیستهای بزرگ دنیا در زمینه های مختلفی عقب بیافتند.اینکه می گویند بعضی از بازیکنان ما ظرفیت پایینی دارند،زود از کوره در می روند،بر سر مربی خود فریاد می زنند و رو به کارهای غیرمتعارف می اورند و گذشته خود را فراموش می کنند ریشه در همین زندگی یک بعدی دارد. حال شما به همان شهر منچستر برگردید.الکس فرگوسن با این همه دغدغه و زندگی حرفه ای در بالاترین حد در پاسخ به یک هوادار ایرانی برای ناصر حجازی نامه می نویسد و برای او ارزوی سلامتی می کند.این دید فراتر از فوتبال است که از فرگوسن سلطانی با حکومت چند ده ساله در انگلیس ساخته است.یا مثلاض عکسی که فرهاد رحیمی یکی از دوستان عزیز در اختیار ما قرار داد اشتیاق عجیب بازیکنان بزرگی چون ریوفردیناند،پل اسکولزب و گری نویل را در لحظه ثبت یک خاطره جالب در کنار گلپا بزرگ مرد موسیقی ایرزان زمین نشان می ده..فرانگری این ستاره های جهانی دنیای توپ گرد که شهر انها محل اجرای کنسرتهای بزرگ دنیاست حتی تا مرز شنیدن نتهای یک هنرمند ایرانی پیش می رود.حال انکه بسیاری از نامهای دانه درشت فوتبال ما حتی نام گلپا را نشنیده اند!خیلی از شاگردان قدیمی ناصر حجازی حتی یک تلفن به مربی سابق خود نزده اند.اینها فقط بخشی از تفاوتهای نگرشی ورزشکاران صاحب نام ورزش دنیاست.باید قبول کنیم که در ان اسمان بزرگ است که این ستاره ها می درخشند! روزنامه هدف/پنجشنبه 30 اردیبهشت ماه 1389/شماره 2481
بازیکنان منچستر در کنسرت ایرانی نام اکبر گلپایگانی برای همه ایرانیان نامی اشناست به خصوص برای انها که به موسیقی اصیل ایرانی علاقه ای فراوان دارند.اخیراض این خواننده بنام ایرانی در لندن کنسرتی برگزار کرد که یکی از اتفاقات حاشیه ای پرسروصدای ان،حضور بازیکنان مشهور فوتبال شاغل در لیگ برتر انگلیس در ان بود.در میان این بازیکنان سرشناس،گری نویل،ریوفردیناند و پل اسکولز بازیکنان سرشناس منچستر یونایتد دیده می شدند که در پایان کنسرت،عکسی هم به یادگار در کنار خواننده ایرانی انداختند. روزنامه خبرورزشی/شنبه 25 اردیبهشت 1389/سال سیزدهم/شماره 3757
مطلبی هم از روزنامه پرسپولیس که مربوط به ۲ سال پیش است و خواندنش خالی از لطف نیست:
اکبر گلپایگانی مرد حنجره طلایی آواز ایران است. چندی قبل در یک تحقیق دانشگاهی اکبر گلپایگانی بین دانشجویان موسیقی ایران صاحب جاودانه ترین صدای ایران شد که صدایش موسیقی را تحت الشعاع قرار می دهد. اکبر گلپایگانی متولد 1312 است و در آستانه 75 سالگی قرار دارد اما صدایش هنوز بزرگ و آسمانی است. صدای او در مقام ها و موقعیت های مختلف مطرح شد و همیشه و تحت هر شرایطی مرد حنجره طلایی ما ماند. او حتی در سال 1347 در فیلم سینمایی به همین نام بازی کرد. .(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره سی ونهم-25/3/87)
یک عکس و یک خاطره
عکسی در وبلاگ وزین قدیمی ها توجه مرا جلب کرد و حیف بود این عکس زیبا را در وبلاگ قرار ندهم.عکسی که مربوط به دوران اوج اواز اصیل ایرانی و درخشش ستارگان برجسته اواز گلپایگانی و ایرج بود.دو هنرمند بزرگ و مردمی که همیشه با هم دوست بوند و هستند.با هر کدام از انها که صحبت کنید می گویند ما با هم رقیب نبودیم رفیق بودیم.همین دوستی ها و محبتها و رفاقتها باعث خلق بهترین اثار اوازی تاریخ موسیقی ایران شد.چیزی که در هنرمندانی که بعدا ها فعالیت خود را شروع کردند نمیبینیم.متاسفانه موسیقی امروز ایران تبدیل شده به محلی برای زیراب زنی ها و افشاگری ها و پرده دری ها و چیزی که در ان به ندرت میبینیم دوستی و محبت است.به طور حتم در ارشیوتان اثار بسیار زیادی دارید که مربوط به اجراهای اوازی و بزمی مشترک بین خوانندگان بزرگ موسیقی ایرانی از جمله گلپا و ایرج است. ایا چنین اثاری را الان هم می بینیم؟مطمئنن خیر.چون الان خوانندگان غیر از خودشان کسی را قبول ندارند که به طورمشترک کاری را هم به خواننده دیگر ارائه دهند!درود بر هنرمندان واقعی ایران گلپا و ایرج که هنوز که هنوزه با هم دوست و برادر هستند. تحلیل برنامه گل های رنگارنگ b574 با همکاری استادان: اکبر گلپایگانی، شجریان، الهه، احمد عبادی، مجید نجاحی، جهانگیر ملک آواز: دشتی آهنگ از: بزرگ لشکری ترانه سرا: بیرن ترقی اشعار: رهی معیری، سعدی، هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سایه) غزل آواز: فروغی بسطامی و رهی معیری گوینده: روشنک تحلیل بخش آوازی شجریان در وبلاگ گل های آواز ایران ارائه شده است.
تحلیل آواز استاد گلپا شعر: خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی نداری غیر از این عیبی که می دانی که زیبایی (درآمد دشتی) (تحریربیات راجه ) شعر: منم ابرو تویی گلبن که می خندی چو می گریم تویی مهر ومنم اختر که می میرم چو می آیی (گوشه ی عشاق یا اوج) (تحریر گوشه ی اوج یا عشاق) (تحریر زیبای بیات راجه به صورت بلبلی) شعر: مه روشن میان اختران پنهان نمی ماند میان شاخه های گل مشو پنهان که پیدایی (فرود به درآمد) تحلیل اواز:خانم ازاده حسینی لینک دانلود:گلهای رنگارنگ 574ب
استفاده از مطالب و عکسها فقط با ذکر منبع مجاز می باشد. موفق باشید. یا حق
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 18:48  توسط فرهاد رحیمی
|
|
|