|
به مناسبت سالگرد درگذشت اساتید:پرویز یاحقی و اسد الله ملک ماه بهمن مصادف است با سالگرد دو تن از بزرگترین نوازندگان و اهنگسازان تاریخ موسیقی ایران زمین.نوابغی که تاریخ موسیقی ایران دگر بار به خود نخواهد دید.نه سال از درگذشت استاد ملک گذشته است و چهار سال از درگذشت استاد یاحقی.افسوس و صد افسوس.امشب تصمیم گرفتم که با برنامه ها و اجراهایی وبلاگ استاد گلپایگانی را به روز نمایم تا یاد و خاطره این دو هنرمند بزرگ موسیقی ایران را گرامی بداریم.روحشان شاد و یادشان گرامی
بزم ساز و سخن با همکاری اکبر گلپایگانی و پرویز یاحقی
امروز یکی از زیباترین برنامه های موسیقی ایران را که مربوط به بزم ساز و سخن رادیو در سال ۱۳۴۱ می باشد را تقدیم شما علاقمندان به هنر می نمایم.در این برنامه استاد گلپایگانی غزلی از استاد شهریار را با همکاری استاد پرویز یاحقی در شوشتری اجرا می نمایند: اساتید گلپایگانی و یاحقی(بزم ساز و سخن-1341)
صحبتهای گلپا و ایرج در اولین سالگرد درگذشت پرویز یاحقی در ادامه مطالب امروز گوشه هایی از صحبتهای اساتید مسلم اواز ایران گلپا و ایرج را در اولین سالگرد درگذشت زنده یاد پرویز یاحقی تقدیم شما علاقمندان می کنیم.به علت بالا بودن حجم فیلمها انها را به صورت فرمتهای مخصوص موبایل تقدیم شما علاقمندان به هنر و موسیقی می کنم تا همه عزیزان بتوانید انها را دانلود نمایید:
(عکس از وبلاگ وزین قدیمی ها) اولین سالگرد درگذشت استاد پرویز یاحقی(1) اولین سالگرد درگذشت استاد پرویز یاحقی(2) اولین سالگرد درگذشت استاد پرویز یاحقی(3)
دو اواز بسیار زیبا از بزم شاعران با همکاری گلپا و اسدالله ملک
در ادامه نیز دو آواز بسیار زیبا از سری برنامه های بزم شاعران را که اساتید گلپایگانی و زنده یاد اسدالله ملک در آن شرکت داشتند را تقدیم شما علاقمندان به موسیقی اصیل ایرانی می نمایم:
یاد و خاطره پرویز یاحقی و اسدالله ملک و سایر هنرمندان از دست رفته موسیقی ایران برای همیشه در یادها و خاطره ها جاودان خواهد ماند...
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 1:53  توسط فرهاد رحیمی
|
زادروز مرد حنجره طلایی اواز ایران مبارک با سلام و درود.در استانه ۱۰ بهمن زادروز خجسته ی استاد بزرگ اواز ایران اکبر گلپایگانی هستیم.خواننده ای که چند نسل مختلف با صدای جادوئی و مسحور کننده ایشان عاشق شده اند و شبهای بسیاری را با این صدا به صبح رسانیده اند و صبحهای بسیاری را شب.برای استاد عزیزمان گلپا ارزوی سلامتی و خوشی دارم و تولد فرخنده ایشان را خدمت استاد گلپایگانی و خانواده محترم ایشان و همچنین میلیونها نفر از هواداران ایشان تبریک و تهنیت عرض می نمایم نامه گلپا به هفته نامه اطلاعات هفتگی آبان ماه ۱۳۴۰
من خوانندگان اواز ایرانی را به "دوئل اواز"دعوت می کنم. پیشنهاد می کنم فستیوال بزرگ آوازی از طرف موسسه فرهنگی اطلاعات زیر نظر اساتید مسلم موسیقی و در حضور مردم،با شرکت تمام خوانندگان تشکیل گردد و هنر هر خواننده ارزیابی شود. اقای سردبیر مجله گرامی اطلاعات هفتگی چند ماه است که این نامه،نامه ای که گوشه ای از سرگذشت زندگانی پر موج منست و از ارزوها و عقده های دلم مایه گرفته،در کشوی میزم،به حالت انتظار مانده است.راستش اینکه از انتشار ان وسواس داشتم.تا اینکه بالاخره امروز تصمیم گرفتم انرا به مجله شما تقدیم کنم. باین دلیل که بنده خود نیز یکی از خوانندگان اطلاعات هفتگی می باشم و گذشته از این یک فصل مشترک در بین ما موجود می باشد،شاید خوانندگان شما،شنوند های آواز های من باشند. ارادتمند اکبر گلپایگانی اکنون مدتی است که مردم،اواز های مرا می شنوند شاید این آواز ها در گوش دل مردم خوش اهنگ باشد و شاید برای عده ای شورانگیز و برای گروهی بی تفاوت باشد.ولی من نمی خواهم مردم فکر کنند که صاحب این آوازها،یکباره بی هیچ رنج و انتظار،در اثر یک تصادف یا یک حادثه آوازه خوان شده است.من بیست سال است که زندگانیم را بهوای آواز از دست داده ام.من بیست سال استدر برف،باران در گرمای آتش خیز تابستانها با پای خسته این در و آن در زده ام و بدنبال استادان آواز رفته ام.بی آنکه لحظه ای بآینده زندگانی خود اندیشیده باشم.و به آنها که صدای مرا،تارهای حنجره مرا تعلیم داده اند تا امروز پاداشی نداشته ام که بدهم.از آن موقع که خود را شناخته ام تشنه آواز و موسیقی بوده ام و یگانه مشوق من پدرم بوده است. در سال 1330 با استاد نورعلی خان برومند که در رشته های مختلف موسیقی تبحر داشت آشنا شدم.یکروز استاد صدای مرا شنید و مرا به شاگردی پذیرفت.هرگز فراموش نمیکنم آنروزهایی را که از محضرش استفاده می کردم و او بی دریغ انچه را که می دانست نه انچه را که باید،به من اموخت.هفت سال تمام زیر نظر استاد کار کردم در ان سالها بود که طرز خواندن شعر،تلفیق شعر و موسیقی و سولفژ و تنوع تحریر و ردیف موسیقی ایرانی را فرا گرفتم.پس از ان بر روی مقدای از ردیف های خوانده نشده ایرانی،با کمک استاد نور علی خان برومند،از نوارهای مرحوم طاهرزاده کار کردم و مدت دو سال زیر نظر آقای ادیب خوانساری به تمرین آواز پرداختم. چندی نیز بشاگردی اقامحمد ایرانی که منزلش محفل هنرمندان بود درآمدم.پس از اینکه ردیف و ریزه کاریهای آواز ایرانی را از اساتید فوق اموختم حس کردم برای من مجهولات دیگری در آواز وجود دارد و باید بجستجوی انها بپردازم.روزی در یک میدان کوچک یک تعزیه خوانی آواز می خواند که تا آن موقع نشنیده بودم.هر چه بود،تکه جدیدی بود،ایستادم گوش دادم و منتظر ماندم.پس از پایان تعزیه به او گفتم این تکه را که خواندی چه نام دارد.گفت تکه های اواز من به گوش اهل فن نخورده است.من "مهدی ضرابی"که یکی از تکه های بیات ترک است می خوانم و از این تکه آشوراوند،حزین و غیره که تعدادشان زیاد است نام برد.من از ان روز به بعد او را به خانه خود بردم و تمام تکه های اواز را که به خاطر داشت بر روی نوار ضبط کردم. پس از آن متوجه شدم که اولین شرط آوازخوانی دریافتن و گرفتن ذوق و سلیقه مردم است. من معتقدم همه مردم خواننده هستند،خوانندگانی با صداهای مختلف،ولی تنها صدای خوب شرط خوانندگی نیست،یک تار خوش صدا،نوازنده هنرمندی می خواهد،اگر تارهای حنجره را به یک تار خوش صدا تشبیه کنیم چه کسی باید ان را بنوازد؟قطعا یک هنرمند و برای یک هنرمند ذوق و سلیقه و شور و حال مردم شرط است.یک خواننده باید در درجه اول روح یک شاعر را داشته باشد.باید در آغوش مردم زندگی کند و آوازه خوان مردم باشد.بهمین جهت روزی در منزل مرحوم نظام السلطان خواجه نوری با آقای پیرنیا آشنا شدم با اینکه استاد مخالف بود به رادیو بروم،در خدمت آقای پیرنیا باستدیو گلها آمدم و آوازم را از کادر محافل خصوصی بیرون آوردم.ولی من هنوز نظر مردم را در مورد آواز خودم نمی دانم و داوری آنها را نمی شناسم.و چون معتقدم اگر بنا شود،خواننده ای خود را بشناسد باید مردم هنر او را ارزیابی کنند. من حاضرم با تمام خوانندگان دوئل اواز کنم.ارزومندم فستیوال بزرگ آوازی از طرف موسسه بزرگ فرهنگی اطلاعات با شرکت اساتید مسلم موسیقی مانند کلنل علینقی وزیری،روح الله خالقی،نورعلی خان برومند و جناب سرپاس مختاری و موسی معروفی تشکیل گردد و در ان ردیف،قدرت صدا،تلفیق شعر و موسیقی،سولفژ و تنوع تحریر منظور شود.تا لااقل هر خواننده درجه دانش موسیقی و ارزش اواز خود را دریابد و بداند مردم او را چگونه می شناسند... منبع:هفته نامه اطلاعات هفتگی آبان ماه سال ۱۳۴۰ اواز خصوصی گلپایگانی و ورزنده در دستگاه ماهور
اوازی که به مناسبت زادروز استاد گلپایگانی تقدیم شما می شود مربوط به یک اجرای خصوصی می باشد با همکاری استادان اکبر گلپایگانی و رضا ورزنده.جالب است بدانید این اجرای خصوصی ان زمان به صورت صفحه درامده و پخش شده است.امیدوارم از شنیدن این اواز بسیار شنیدنی لذت ببرید: لینک اول: اساتید: اکبر گلپا و رضا ورزنده(ماهور) لینک دوم: اساتید:اکبر گلپا و رضا ورزنده(ماهور) اکبر گلپایگانی(گلپا) و ماجرای غزل مست مستم از زبان زنده یاد بیژن ترقی
در هنگام جوانی و سرمستی های ایام شباب که جان و دلم از باده سکر اور عشق مایه می گرفت و شور و شیدایی های خود را به زبان شعر و ترانه بیان می داشتم،روزی در یکی از سرسراهای رادیو با خواننده جوان و خوش صدا،اکبر گلپایگانی که در مجلسی صدای او را شنیده بودم،روبه رو شدم،راهم را بست و گفت: دوست عزیز،من قرار است در برنامه گلها با ساز مرتضی خان محجوبی برنامه ای را اجرا کنم و تصمیم دارم برای اولین بار یک مثنوی در دستگاه شور بخوانم.از انجا که به شما و سلیقه شما فوق العاده علاقمندم،می خواستم اولین برنامه ام را با شعر شما اغاز کنم،حتی تصمیم داشتم شعر مولانا"بشنو از نی" را بخوانم ولی چون بیشتر خوانندگان این شعر را خوانده اند می خواهم شعری بخوانم که تازگی داشته باشد.حقیقت اینکه ]ن مطلب را شنیدم و به زودی از یادم رفت. اتفاقاً در همان شب،منزل یکی از دوستان هنرمند مهمان بودیم،چون در آن ایام به مناسبت شور و حال جوانی سخت گرفتار مسائل عاطفی احساسی بودم،با شنیدن نغمات دلنشین ساز،احساسم فزونی گرفت،از خدای خود خواستم مرا در آن مشکل بنیان کن یاری کند.بعد از مدت زمانی آن احساس شاعری در من بیدار شد،اهسته جملاتی چند شکسته بسته،به یاری اب چشم،روی کاغذ نوشتم و بعد از مدتی نخوانده در جیب نهادم که در فرصت دیگری آن را سر و صورتی بخشمفان شب پرستاره را با آن اندیشه های شاعرانه به پایان رساندم. روز بعد در راهرو رادیو مجدداً آقای گلپایگانی را ملاقات کردم،با شور و حالی مخصوص گفت همین امروز بعد از ظهر قرار است من برنامه ام را اجرا کنم،چه باید کرد.گفتم من دیشب یک شعری ساخته ام که ناقص است،بگذار تکمیلش کنم به شما خواهم داد.گفت همان شعر ناقص را به من بده تمرین کنم تا وقتی که تکمیل شد آن را بخوانم قبول کردم.در موقع نوشتن متوجه شدم تصادفاً شعر مزبور به بحر مثنوی است.تعجب کردم ولی حرفی نزدم.شعر را از دست من گرفت و به سرعت دور شد. عصر همان روز تلفن زنگ زد.آقای گلپایگانی بود که با صدائی شوق انگیز گفت بیژن جان خواندم،گفتم چه چیزی را خواندی،گفت همان شعر را که صبح به من دادی.گفتم ای بابا این شعر هنوز تکمیل نشده،بی خود ان را به دستت دادم.گفت تو را به خدا خودت را به رادیو برسان ببین چه قیامتی برپا شده.آقای پیرنیا،مرتضی خان محجوبی و گروهی از کارمندان رادیوچندین بار آن را شنیده،به خصوص آقای پیرنیا معتقد است که این شعر نه تنها هیچ عیبی نداره بلکه از مضامین عارفانه ای برخوردا است که هدف برنامه گلهاست. من به سرعت خود را به رادیو رساندم.پشت در استدیوی شماره هشت هده کثیری ایستاده مشغول شنیدن ان نوار بودند.مرحوم پیرنیا مرا که از دور دید دستهایش را باز کرد و به استقبالم امد.گفت جوان به تو تبریک می گویم که چنین غزل شیوا و عارفانه ای تقدیم گلها کرده ای.شمه ای از ماجرا را برایش تعریف کردم و گفتم این شعر شکسته بسته را چگونه ضبط کرده اید؟بلافاصله گفت:بدین شکستگی ارزد به صد هزار درست.بیا بشنو اگر نپسندیدی آن را عوض خواهم کرد. وارد اطاق ضبط شدم،در چشم های استاد مرتضی خان محجوبی و گلپایگانی و گروه دیگری که در آنجا ایستاده بودند برق شادمانی و رضایت می درخشید. با شنیدن آن نوار متحیر شدم که آن چند بیت شعر را من در چه حالی ساخته ام.به این بیت که رسید: من که بر این سینه چون آینه می زنم سنگ تو را دستم بگیر اشک در چشمانم حلقه زد و دانستم که به واقع آن چند بیت شعر شکسته بسته،بی عیب است.اینک آن چند بیت خط شعر شکسته بسته: مست مستم ساقیا دستم بگیر تا نیفتادم زپا دستم بگیر بر در میخانه ها زنجیر عشق بسته ای پای مرا دستم بگیر دردمندم عاشقم افسرده ام ای به دردم اشنا دستم بگیر من که بر این سینه چون اینه می زنم سنگ تو را دستم بگیر ناله افتادگان دارد اثر تا نگفتم ای خدا دستم بگیر بعد از پخش و اجرای این غزل شهرتی همه جاگیر گرفت و حتی موسس برنامه گلها آقای پیرنیا را مجذوب کرده بود.یک روز به من گفت:بعضی ها گمان دارند این شعر از مولاناست،سعی کن با این خواننده جوان گلها همکاری های بیشتری داشته باشی. آن روزها و بعد از اجرای ان برنامه،دیگر آقای گلپایگانی یکه تاز میدان خوانندگی گلها شده بود.از هر میدان و جلوی هر مغازه و رستورانی که رد می شدی،نوای مست مستم او مترنّم بود.خود او هم در عین شهرت و محبوبیت،محو شور و شیدایی های ایام جوانیش بود.اصولاً صدای او به ناگهان مانند انفجاری در فضا همه مردم این کشور را متوجه خود کرد. غزل بعد و دیگر غزلها که یکی پس از دیگری می خواند،باعث اعتبار بیشتر او در امر خوانندگی شد...
با تشکر از دوست عزیزم جلیل حیدری بابت عکس و هفته نامه اطلاعات هفتگی موفق باشید
+ نوشته شده در شنبه نهم بهمن 1389ساعت 22:10  توسط فرهاد رحیمی
|
|
|